یادگیری تابع اشتیاق و علاقه‌ست°♡`~

خرده تاملات، خاطرات و تجربیات یک دانشجو_معلم
سال سوم رشته‌ی آموزگاری♡~

۱ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

چرا همه بچه‌ها کتاب بادام را خوانده‌اند؟ | کتاب به مثابه بخشی از یک هویت

بعد از نوشتن قبل پست، تصمیم‌گرفتم مسئله کتاب را واضح‌تر بیان کنم. نه درباره‌ی خودِ کتاب بادام، بلکه درباره‌ی این پدیده‌ی عجیب و تکرارشونده: اینکه چرا تقریباً هرجا از دانش‌آموزان می‌پرسم «چی خوندی؟»، نام یک کتاب، با این میزان از قطعیت و فراگیری، تکرار می‌شود؟

این‌جور پاسخ‌های یک‌دست، معمولاً اتفاقی نیستند. کتاب‌خوانی، به‌طور طبیعی، امری پراکنده و سلیقه‌ای است. پس وقتی یک عنوان خاص، ناگهان در دهان تعداد زیادی از بچه‌ها می‌افتد، باید دنبال چیزی فراتر از «علاقه‌ی شخصی» گشت و آن چیز، به‌گمانم، خیلی آشناست: موج کره‌ای!

عکس: اگر نامجون و شوگا از گروه BTS این کتاب را می‌خوانند چه حرف دیگری باقی می‌ماند؟

برای بخش بزرگی از کودکان و نوجوانان امروز، کره فقط یک جغرافیا نیست. یک «بسته‌ی فرهنگی» کامل است: موسیقی، سریال، زیبایی‌شناسی، الگوهای رفتاری، و حالا… کتاب!

وقتی یک خواننده‌ی محبوب، یک بازیگر یا یک آیدل، کتابی را معرفی می‌کند، آن کتاب دیگر صرفاً یک متن نیست که خوانده شود. تبدیل می‌شود به نشانه‌ای از تعلق! برای یادآوری اینکه "من هم طرفدار این گروهم." "من هم جزو این موجم."

در این فضا «کتاب بادام را خواندن» می‌تواند کمتر یک تجربه‌ی درونی باشد و بیشتر یک ژست هویتی؛ شبیه گوش دادن به یک گروه خاص، یا تکرار یک حرکت ترند است. این، به‌خودی خود، مشکلی نیست. مسئله از جایی شروع می‌شود که سن خواننده، تجربه‌ی زیسته‌اش، و توان پردازش مفاهیم انتزاعی، با جهان کتاب هم‌قد نیست.

معمولاً وقتی می‌گوییم «این کتاب برای کودک مناسب نیست»، ذهن‌ها سریع می‌روند سمت سانسور، ترس از غم، یا محافظه‌کاری افراطی. اما مسئله‌ی بادام چیز دیگری است. این کتاب، درباره‌ی نبود احساس است. درباره‌ی اختلال در تجربه‌ی هیجان، درباره‌ی چیزی که حتی برای خیلی از بزرگسالان، هنوز به‌درستی فهمیده نشده. کودک دبستانی هنوز در مرحله‌ای است که خوب و بد را ساده و قطبی می‌فهمد و توان تفکیک «بی‌حسی»، «کنترل هیجان» و «رشد عاطفی» را ندارد! در چنین بستری، خطر این نیست که کتاب «غمگین» باشد؛ خطر این است که پیامش بد فهمیده شود. نه به‌عنوان یک هشدار، بلکه به‌عنوان یک الگو. احساس نداشتن، سرد بودن، واکنش نشان ندادن، ممکن است در ذهن کودک نه یک مسئله بلکه یک ویژگی جذاب و «خاص» جلوه کند.

یکی از ویژگی‌های فرهنگ امروز این است که کودکان را خیلی زود وارد جهان‌های سنگین می‌کند ؛ مرگ، تروما، بحران هویت، تنهایی. اما مواجهه‌ی زودهنگام، اگر بدون زبان، گفت‌وگو و همراهی باشد، نه تنها لزوماً به عمق نمی‌رسد بلکه گاهی فقط به کرختی می‌انجامد. کودکی که هنوز ابزار فهم احساساتش را نساخته، اگر با روایت‌های پیچیده‌ی عاطفی تنها بماند، ممکن است به‌جای فهمیدن یاد بگیرد کمتر حس کند. اینجاست که تناقض تلخ شکل می‌گیرد: کتابی که قرار است درباره‌ی خطر بی‌حسی باشد، خودش، در زمان نامناسب، می‌تواند تمرینی ناخواسته برای همان بی‌حسی شود.

شاید بگویید: «خب، این‌ها بچه‌اند. می‌گذرد...» اما ما تماشاگر بیرونی این ماجرا نیستیم. ما خواهر و برادر بزرگ‌تر، معلم و والد آینده، تصمیم‌گیر، مدیر یا دست‌کم الگوی نزدیک این نسلی هستیم که تا چند سال دیگر یا همه چیز را به الگوریتم‌های اشتباه گذشته می‌سپارد یا یاد می‌گیرد مسئولیت انتخاب فرهنگی را بپذیرد. ما نه با ممنوع‌کردن یا تحقیر سلیقه‌ی نسل بعد، بلکه با سواد فرهنگی و عاطفی؛ نه منع، نه رهاسازی مطلق باید آن‌ها را متوجه پیامد‌های فرهنگی و اجتماعی انتخاب‌هایشان کنیم.

مسئله این نیست که بادام کتاب بدی است. برعکس، کتاب مهمی است. اما کتاب‌های مهم هم زمان مناسب و همراهی انسانی آگاه می‌خواهند. اگر قرار است کودکی این کتاب را بخواند، باید کسی کنارش باشد که کمکش کند احساس نداشتن را بفهمد، نه تقلید کند؛ تفاوت همدلی و بی‌تفاوتی را بشناسد و بداند سرد بودن، نشانه‌ی بلوغ نیست.

شاید سؤال اصلی این نباشد که «بچه‌ها چی می‌خونن؟» بلکه این باشد چه جریان‌ها و با چه برداشتی دارند احساس و ذهن نسل بعد را شکل می‌دهند؟ اگر قرار است کاری از دست ما بربیاید شاید از همین‌جا شروع شود: خواندن، فهمیدن، و مراقب بودن از اینکه کدام کتاب، در چه زمانی و با چه زمینه‌ای وارد جهان کودک می‌شود.

شاید مسئله‌ی اصلی این نباشد که کودکان امروز کتاب  بادام را می‌خوانند. مسئله این است که چه چیزی آن‌ها را به سمت این کتاب‌ها هل می‌دهد، پیش از آن‌که ابزار فهمشان آماده باشد. موج‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ذهن و احساس کودک، همان‌جایی است که اثرشان می‌ماند. اگر قرار است نسل بعد انسانی‌تر، همدل‌تر و آگاه‌تر باشد، باید از همین حالا یاد بگیریم فقط مصرف‌کننده‌ی فرهنگ دیگری نباشیم؛ بلکه درباره‌ی آن سؤال بپرسیم، زمانش را بشناسیم، و مسئولیت انتقالش را بپذیریم.