توتوچان: دخترکی آنسوی پنجره اثر تتسوکو کورویاناگی، داستان واقعی دوران کودکی نویسنده است که در مدرسهای خاص و متفاوت به نام «توموئه گاکوئن» در ژاپن تحصیل میکرد. این کتاب داستان دختری به نام توتوچان را روایت میکند که به دلیل رفتارهای غیرمتعارف و سرخوشانهاش در مدرسههای سنتی از تحصیل بازمانده و به مدرسهای میرود که فضای آن کاملاً متفاوت است. در این مدرسه، معلمان و مدیر آن به جای تأکید بر انضباط و روشهای متداول آموزشی، بر آزادی فردی، احترام به شخصیت کودکان و کشف استعدادهای طبیعی آنان تأکید دارند. مدرسه توموئه گاکوئن، که در واقع در دوران جنگ جهانی دوم در ژاپن قرار داشت، با فضایی شاد، بدون فشار آزمونها و نمرات، فرصتی به دانشآموزان میدهد تا از طریق تجربه و بازی بیاموزند و به راحتی رشد کنند.
این کتاب، که در ژاپن به شدت محبوب است، به بررسی چالشهای نظام آموزشی سنتی و جستجوی راههایی برای بهبود فرآیند یادگیری از طریق رویکردهای جدید و انسانی میپردازد.
وقتی کتاب توتوچان: دخترکی آنسوی پنجره را میخوانیم، با مدرسهای روبهرو میشویم که در نگاه اول شبیه یک رؤیاست: کلاسهایی در واگنهای قطار، کودکان شاد، معلمی که ساعتها با یک دانشآموز کوچک گفتوگو میکند و برنامهای که به جای اجبار، بر انتخاب تکیه دارد. بسیاری از خوانندگان بعد از خواندن این کتاب از خود میپرسند: آیا چنین مدرسهای واقعاً ممکن است؟ و اگر ممکن است، جای آن در میان نظریههای بزرگ آموزشی کجاست؟

برای پاسخ به این پرسش، بد نیست کمی به عقب برگردیم. ژان ژاک روسو در قرن هجدهم از این ایده دفاع میکرد که کودک ذاتاً خوب است و این جامعه است که او را منحرف میکند. او در کتاب «امیل» پیشنهاد میکند که به جای تحمیل دانستهها به کودک، باید شرایطی فراهم کنیم تا او خودش از راه تجربه بیاموزد. روسو این رویکرد را «آموزش منفی» مینامد؛ یعنی کمتر دخالت کردن، بیشتر مشاهده کردن و اجازه دادن به طبیعت کودک برای رشد. حالا اگر به مدرسه توموئه، جایی که توتوچان در آن تحصیل میکرد، نگاه کنیم، میبینیم که مدیر مدرسه، آقای کوبایاشی، دقیقاً از همین نقطه شروع میکند: شناخت کودک. او پیش از آنکه بخواهد توتوچان را اصلاح کند، به او گوش میدهد. این گوش دادن ساده اما عمیق، همان چیزی است که روسو آن را شرط نخست تربیت میدانست.
اما داستان به همینجا ختم نمیشود. در قرن بیستم، الکساندر نیل، بنیانگذار مدرسه سامرهیل در انگلستان، قدمی جلوتر رفت. او معتقد بود هدف آموزش نه انتقال دانش، بلکه شاد بودن کودک است. در مدرسه او، حتی حضور در کلاسها هم اجباری نبود. نیل باور داشت که آزادی، شرط سلامت روان و رشد واقعی است. وقتی فضای مدرسه توتوچان را در نظر میگیریم، شباهتهایی روشن دیده میشود: کودکان میتوانند ترتیب درسهایشان را انتخاب کنند، در طبیعت یاد بگیرند، آواز بخوانند، بازی کنند و تجربه کنند. مدرسه صرفاً مکانی برای امتحان دادن نیست، بلکه محیطی برای زندگی کردن است. شادی در آن یک امتیاز جانبی نیست، بلکه بخشی از فلسفه مدرسه است.
با این حال، اگر دقیقتر نگاه کنیم، تفاوت مهمی هم وجود دارد. مدرسه توموئه هرگز به معنای کامل کلمه «بیساختار» نبود. برنامه درسی، چارچوب و هدایت بزرگسالان هم وجود داشت. آزادی، مطلق و بیمرز نبود، بلکه در دل یک ساختار انسانی و مسئولانه جریان داشت. شاید بتوان گفت توموئه نقطه تعادلی میان رؤیای آزادی مطلق و واقعیت نیاز به نظم است. اگر روسو بیشتر یک نظریهپرداز بود و نیل نماینده رادیکالترین شکل آزادی آموزشی، کوبایاشی مدیری بود که نشان داد چگونه میتوان این آرمانها را در زندگی روزمره و در دل یک مدرسه واقعی پیاده کرد.
در نهایت، اهمیت این مقایسه فقط تاریخی یا نظری نیست. ما امروز در نظامهای آموزشی زندگی میکنیم که اغلب بر نمره، آزمون، رقابت و مدرک تأکید دارند. در چنین فضایی، خواندن توتوچان ما را وادار میکند دوباره بپرسیم هدف آموزش چیست؟ آیا میخواهیم کودکانی موفق در آزمونها تربیت کنیم، یا انسانهایی کنجکاو، بااعتمادبهنفس و شاد؟ روسو، نیل و کوبایاشی هر کدام به شیوهای متفاوت این پرسش را مطرح کردند. پاسخ آنها دقیقاً یکسان نبود، اما در یک نقطه مشترک بودند: کودک باید در مرکز آموزش قرار گیرد، نه در حاشیه آن.
شاید راز ماندگاری کتاب توتوچان همین باشد. این کتاب فقط خاطره یک مدرسه خاص نیست؛ یادآوری این حقیقت است که آموزش، پیش از آنکه نظامی اداری باشد، رابطهای انسانی است. و شاید اگر بخواهیم آینده آموزش را بهتر تصور کنیم، لازم است دوباره به همین رابطه انسانی بازگردیم؛ جایی که شنیدن، اعتماد کردن و احترام گذاشتن به کودک، نقطه آغاز هر یادگیری واقعی است.
پیوست: کتاب توتو چان در طاقچه | انیمه توتوچان دخترکی آن سوی پنجره در رسانه آپ تیوی
پینوشت: سلام سلام :")))
به خودم قول دادم تحت هر شرایطی 10 روز یک بار پست بذارم و بالاخره تونستم این پست رو به سرانجام برسونم که سر موعد ده روزه منتشرش کنم :"
امیدوارم بخونید و لذت ببرید و حتی اگر وقت نکردید کتاب توتو چان رو بخونید انیمهش رو ببینید؛ درسته کتابش خیلی قشنگتره اما درصورت کمبود وقت و با در نظرگرفتن آخرین انتخاب، انیمه هم پیشنهاد میشه :دی

اوه خدای من چه پست بامزه و جالبی بود! نمیدونستم دانشجوی معلمی هستیT^T